محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4886
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عفو الله بن سفيان گويد : روزى پيش ابراهيم رفتم كه بيمناك بود به من گفت كه نامهء برادرش به نزد وى آمده و خبرش داده كه قيام كرده به او نيز دستور داده كه قيام كند كه از اين ، انديشناك و غمين بود . گويد : من بنا كردم كار را براى وى آسان وانمايم ، مىگفتم : « كار تو فراهم شده مضاء و طهوى و مغيره و من و جماعتى با توايم ، بايد شبانه سوى زندان رويم و به زور وارد آن شويم و چون صبح در آيد يك دنيا مردمان با تواند . » و او خوشدل شد . عقيل بن اسماعيل گويد : وقتى محمد قيام كرد ابو جعفر كس پيش جعفر بن - حنظلهء بهرانى فرستاد كه مردى صاحب راى بود و گفت : « راى خويش را بيار ، محمد در مدينه قيام كرده . » گفت : « سپاهيان را سوى بصره فرست . » گفت : « برو تا كس به طلب تو فرستم . » گويد : وقتى ابراهيم سوى بصره رفت ابو جعفر كس به طلب وى فرستاد و گفت : « ابراهيم سوى بصره رفته . » گفت : « از بصره بيمناك بودم ، زودتر سپاه سوى او فرست . » گفت : « چگونه از بصره بيمناك بودى ؟ » گفت : « براى آنكه محمد در مدينه قيام كرده و آنها اهل نبرد نيستند ، آنها را همين بس كه به كارهاى خودشان برسند ، مردم كوفه نيز زير قدم تواند ، مردم شام دشمنان خاندان ابو طالبند و جز بصره باقى نمانده بود . » گويد : پس ابو جعفر دو پسر عقيل را كه دو سردار خراسانى بودند از قبيلهء طى ، روانه كرد كه آنجا رسيدند ، عامل بصره سفيان بن معاويه بود كه آنها را جاى داد . يحيى بن بديل بن يحيى گويد : وقتى محمد قيام كرد ، ابو جعفر به ابو ايوب